|
ائلینینیوردونوندردیغمینه اورهکدنیانانينقاداسینآلیم (ميكائيل آزافلي) |
خياو يا مشگين شهر، مركز شهرستان مشگين شهر، دومين شهر استان اردبيل است. خياو(خي يو) يا مشگين شهر امروزي، محدود است از شمال به شهرستان مغان، از جنوب به رشته جبال ساوالان(سبلان)، از مشرق به شهرستان اردبيل و كشور آذربايجان، و از غرب به شهر اهر (ارسباران). شهرستان مشگين شهر در كنار رودخانه هاي پرآبي چون خياوچاي، اُنار و مشگين چاي و چندين رود ديگر قرار گرفته و در دامنه شمالي كوهستان معروف ساوالان(سبلان) و چندين كوهستان ديگر واقع شده است. ولي همواره اين ديار فراموش شده بوده است و در انتظار قدوم شما است تا از زيبايي هاي آن بهره ببريد. عرض جغرافيايي 38 درجه و 23 دقيقه و 34 ثانيه عرض شمالي طول جغرافيايي 47 درجه و 1 دقيقه و 7 ثانيه طول شرقي ارتفاع از سطح دريا 1830 متر از سطح دريا گرم ترين مرداد ماه سردترين دي ماه طول 51 كيلومتر عرض 30 كيلومتر شهرها مشگينشهر.لاهرود.فخر آباد و رضي بخشها مركزي, ارشق و مشگين شرقي دهستانها دوازده دهستان روستاها 311 روستا مساحت 3617 كيلومتر مربع رودخانهها خياوچاي, مشگينچاي, انارچاي, قرهسو و درهرود شرايط جمعيتي جمعيت كل خانوار 27334 و جمعيت 180000 جمعيت شهري 60000 جمعيت روستايي 120000 گونه های گیاهی اکثرا بلوط، زبان گنجشک گونه های جانوری خوک، خرس، گرگ، روباه پرندگانی چون کاکلی، کبک، عقاب، شاهین و ... اخیرا منابع طبیعی مشگین شهر جهت گسترش جنگل های اقدام به نهال کاری در این مناطق نموده که در آینده نه چندان دور گونه های مختلف درختی در این مناطق نمایان خواهد شد. این مناطق می تواند به عنوان تفرجگاهی برای توریست ها باشد. شکار در این مناطق ممنوع است مگر در فصل های معین.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:30 توسط آیدین قائمی خیاوی |
"روحش شاد و راهش پر رهرو باد."
بدون ترديد «بيست و چهار ساعت در خواب و بيداري» صمد بهرنگي، سرآغاز جديدي در داستان نويسي «واقع گرايانه» براي نوجوانان محسوب مي شود. بهرنگي مي گويد:
«اكنون زمان آن است كه در ادبيات كودك به دو نكته توجه كنيم....:
1) ادبيات كودكان بايد پلي باشد بين دنياي رنگين بي خبري و رؤياها و خيال هاي شيرين كودكي و دنياي تاريك و آگاه غرقه در واقعيت هاي تلخ و دردآور و سرسخت محيط اجتماعي بزرگ ترها.....
2) بايد جهان بيني دقيقي به بچه داد: معياري به او داد كه بتواند مسائل گوناگون اخلاقي و اجتماعي را در شرايط و موقعيت هاي دگرگون شونده ي دائمي و گوناگون اجتماعي ارزيابي كند.»
تبلور اين انديشه، به خوبي در مجموعه داستان «قصه هاي بهرنگ»آشكار است. طغيان عليه وضعيت موجود و افشاي تيره بختي ها و نمايش دنياي تاريك، در سرتاسر قصه ها، چون چون درونمايه هاي دائمي وجود دارد.
تلاش بهرنگي در آفريدن«افسانه هاي نو» با الهام از افسانه هاي كهن و بومي، موفقيت آميز است و اثاري چون «الدوز و كلاغ ها» «كچل كفترباز»، «سرگذشت دومرول ديوانه سر»، «افسانه ي محبت» نشان مي دهد كه بهرنگي با تمهيدي آگاهانه، به آفريدن افسانه هاي نو، با انديشه و درونمايه هاي تازه اقدام مي كند. اغلب داستان هاي او با تمهيد روايت نقالي بيان مي شود. آوردن مقدمه و موخره ها در ابتدا و انتهاي داستاني، علاوه بر بالا بردن حس واقع نمايي، بافت روايتي آن را آشكار مي كند.
چشم انداز روستا و زندگي روستاييان، از ويژگي هاي ديگر اين مجموعه داستان است. زمينه ي اغلب داستان ها روستاست. اگرچه در روزگار خلق اين آثار، نويسندگان ديگري هم بودند كه آثارشان زمينه ي روستايي داشت، آثار صمد بهرنگي در اين ميان، رنگ و بوي خاصي دارد. در واقع مي توان گفت كه بهرنگي، در پيدايش ادبيات داستاني كودك و نوجوان، سهم بزرگ و انكار ناپذيري داشته است. اين حجم كار كم و تأثير عميق او را جاودانه مي كند.
برخي از منتقدان معتقدند كه اگر فارغ از توجه به عصر نگارش اين داستان ها، با ملاك هاي ادبيات كودك و نوجوان امروز، به آثار بهرنگي نگاه كنيم، ضعف هاي عمده اي در ساختار داستاني اغلب قصه هاي او مي يابيم. پرداخت نامناسب فضاي داستان، از ضعف هاي اين نوشته هاست. زبان داستاني برخي از آن ها هم لغزش هاي فراواني دارد.
«انعكاس واقع بيني يك بزرگسال در دنياي پر تخيل و آزاد كودكان، اولين اشكال را در بررسي آثار صمد به وجود مي آورد. به عبارت ساده تر، در آثار صمد. تخيل و يا تفكري وجود دارد كه در جريان داستان به صورت حقيقت در مي آيد و عملاً قابل مشاهده مي گردد، مشاهده نه به اين معني كه بتوان آن را در پيرامون ديد، بلكه به معني منطبق بودن جريان داستان با اتفاقات و مسائل يك زمان خاص.
شخصيت ها و تم داستان هاي صمد، هر چند در مواردي بسيار سمبوليك هستند با وقايع روزگار گذشته شباهت فراواني دارند.» «به طور مثال در ماهي سياه كوچولو، ماهي سياه كوچكي از تكرار و يك نواختي زندگي دلزده و خسته شده راه سفري پرماجرا و در عين حال فلسفي را در پيش مي گيرد و پس از گذشتن از خوان هايي آشنا ولي دشوار، به آرزوي خود، يعني رسيدن به دريا دست مي يابد. در اين داستان، حركت ماهي سياه از بركه و رسيدن به دريا، پس از تحمل گرفتاري ها و مشكلات تجربه آفرين و از همه مهم تر، گره خوردن اين تمثيل با واقعيت ها و حركت ها ي اجتماعي، روندي تكاملي به آن بخشيده است. در واقع بهرنگي، در ماهي سياه كوچولو، از نظر ساختمان داستاني و روايت هم پيوند و حركت آفرين و باور پذير، در جايگاه خوبي قرار گرفته است او با گزينش شخصيت هاي واقعي، بيشترين تلاش خود را صرف گسترش رويداد داستان و حقيقت مانندي رويدادها كرده است.»
«ماهي سياه كوچولو علي رغم آن كه مي توانست تمي عرفاني را بپروراند...از هيچ به همه رسيدن و در همه هيچ شدن شباهت فراواني با جريان زندگي و مبارزه ي يك مبارز انقلابي دارد. ولي از آن جا كه داستان براي كودكان سنين پايين تدوين شده زبان داستان و شكل جريان داستان، كتعلق به جهان كودكان است و تم آن متعلق به جهان بزرگسالان و مشكل عمده در آثار صمد، همين نگرش بزرگسالانه است به جهان كودكان و متعلقات آن، يعني تصوري انسان دوستانه كه متعلق به يك بزرگسال است، اما با واقعه هاي تخيلي كودك در هم آميخته است. اين ديد بزرگسالانه در آثار صمد، تخيل كودكانه را تحت الشعاع قرار داده است. به اين معني كه كودك در ماهي سياه كوچولو فقط با جريان خاصي از يك حركت طبيعي و طبيعت همراه است و آن مبارزه ماهي سياه كوچولو است.»ماهي سياه كوچولو مي خواهد دريا را ببيند ابتدا در برابر خانواده و دوستان خود ايستادگي مي كند كه بايد برود و ببيند چشمه به كجا مي ريزد سپس در جريان راه، به موجوداتي بر
مي خورد كه باور دارند دنيا فقط بركه هاي كوچكي است كه خود در آن ها زندگي مي كنند و بالاخره چون به دريا مي رسد، پيش از آن كه عمق و وسعت دريا را حس كند و ببيند كه
بركه ي كوچك او به چه جريان گسترده اي تبديل شده است، اسير مي شود.
حركت ماهي سياه كوچولو، از بركه و رسيدنش به دريا در متن داستان، چنان نيست كه خواننده ي كودك احساس كند در هر لحظه، جرياني به جريان كوچك ابتدايي افزوده گشته است، بلكه فضاهاي انبوه تر اطراف است كه ماهي سياه كوچولو را در جريان جديد قرار
مي دهد. برخورد او با كفچه ماهي ها و تعدد آن ها، برخورد او با مارمولك و ديدن بيشه زار و بالاخره تماس او با انواع گوناگون ماهي هاي درياست كه اين جريان پرتلاطم را براي خوانندگان آشكار مي كند. در اين جا سؤالي براي كودك مطرح است؛ آيا قصد ماهي سياه كوچولو ديدن دريا بود و مبارزه با ماهيخوار؟
اين همان حالت غالب ديد بزرگسالانه بر جهان كودك است؛ يعني واقعيات و جريان هايي كه صمد در زندگي سياسي و حتي روزمره خود با آن رو به رو بوده است. در حالي كه كودك، چنينن حسي براي مبازه ندارد. و يا لااقل قصد او در وهله ي اول، از ميان بردن و جدال با ماهيخوار ها نيست و كم تر كودكي را مي توان ديد يا شناخت كه ديدي چنين عالمانه از زندگي و نحوه برخورد با آن داشته باشد. نه تنها در اين داستان، بلكه در اكثر داستان هاي او، انعكاس و تأثير قاطع و صريح زندگي و تفكر صمد اشكار است. انعكاس زندگي يك نويسنده و يا هر انسان ديگري در اثرش، امري طبيعي، ولي تأكيد و تشديد آن، شكلي يك بعدي به اثر
مي دهد و مثلاً از مسئله مبارزه، فقط يك بعد آن مطرح مي شود. مبارزه تنها در يك دوره ي خاص براي انسان مطرح نيست، بلكه اساس زنده بودن است و به هر موجود زنده اي، حس زنده بودن مي بخشد. مبارزه تنها جدالي قهرماني با شر يا مظهرش نيست، بلكه كشف و مشاهده و ساختن و يافتن نيز هست. در حالي كه تكيه صمد بر جنبه ي اول، بيش از جنبه هاي ديگر مبارزه است.
مثلاً علت وجود مرغ ماهيخوار در داستان ماهي سياه كوچولو، مبهم است. معلوم نيست چرا مرغ ماهيخوار بايد دشمن قهرمان قلمداد شود؟ اگر دريا شكل تازه اي از زندگي براي ماهي سياه كوچولوست، پس تنها مرغ ماهيخوار نيست كه مي تواند خطري براي او محسوب شود. ولي نويسنده با پياده كردن اوضاع اجتماعي روي يك نظام طبيعي مثل دريا، هر يك از شخصيت هاي داستان را تبديل به نماد اجتماعي مي كند و اين پرسش پيش مي آيد كه آيا ماهي سياه كوچولو، قصدش نجات دادن ماهي ها از شر ماهيخوار بوده است و يا زندگي در محطي تازه؟
از طبيعت و جوانب آن در آثار صمد، به عنوان زمينه اي استفاده شده تا موارد و مسائل اجتماعي روشن شود. در آثار صمد، تقابل و تضاد بين شخصيت اول داستان و دشمني شرور، آشكار است و اين تقابل، به صورتي است كه دشمن از پيش تعيين شده و شكلي سمبوليك از يك شخصيت اجتماعي را به خواننده عرضه مي كند. اين همان تضادي است كه خود صمد با آن در محيط اجتماعي فاسدش رو به رو بود. نتيجه ي اين تقابل، جدال است كه در ماهي سياه كوچولو به تراژدي بدل مي شود. براي نشان دادن اين شكل از زندگي به كودكان، راهي جز سمبول پردازي وجود ندارد و مي بينيم كه شخصيت هاي آثار صمد عموماً خصوصيات طبيعي خود را ندارند و انساني شده اند. از اين رو، در متن اثر مشخص نيست كه آيا يك جريان اجتماعي را شرح مي دهدو يا يك شكل زنده ي طبيعي را؟ يعني داستان دو جريان دارد؛ يكي واقعيات زندگي انسان و ديگري تخيلي آزاد و بي قيد و شرط. به همين دليل خواننده ي خردسال نمي داند كه آيا بايد جريان واقعي زندگي را دريابد و در تخيل آزاد شركت كند.
در بين داستان هاي صمد سه داستان از اين امر مستثني هستند: «بيست و چهار ساعت در خواب و بيداري»، «الدوز و كلاغ ها»، و «الدوز و عروسك سخنگو». در اين داستان ها مرزي وجود دارد كه واقعيت انسان ها و تخيل آزاد آن ها را به درستي از هم جدا مي كند در بيست و چهار ساعت خواب و بيداري، شخصيت اول داستان، در عين گذراندن يك روز عادي كه آن رفتار عادي گويا از زندگي خود را به خواننده عرضه مي كند، در خواب شبانه، سفري خيالي به جهان آرزوهاي خود مي كند و در اين جريان خيالي، هر چيز غير ممكن در زندگي خود را واقعي و ممكن مي يابد. پس نسبت واقعيت زندگي او و آرزوهايش باعث سردرگمي نمي شود، بلكه مكمل آن دو هست و از شروع يكي مي توان به پايان ديگري رسيد. خواننده ي خردسال هم به راحتي در مي يابد كه جهان كودكان تا چه حد دچار تناقض در زندگي نكبت بار او در واقعيت، كمبودهايي را عنوان مي كند كه در رؤياهاي او توضيح داده مي شود. در اين جا امكان مشاركت خواننده ي كودك در داستان بسيار است؛ يعني در قسمت اول، خواننده ناظر جريان يك زندگي متفاوت و يا حتي شبيه زندگي خود اوست و در قسمت دوم، با استفاده از تخيل خود، قادر خواهد بود تا فضاي داستان را مجسم كند و خودش نيز در آن مشاركت داشته باشد.
اين همان راهي است كه صمد براي شناساندن جهان به كودكان پيشنهاد مي كند؛ يعني از طريق برقراري ارتباط بين واقعيت و تخيل، كودك را به شناخت رهنمون مي كند. اما صمد در تمام آثارش چنين موفق نيست؛ مگر در بازگويي داستان هايي كه جزء «فرهنگ عامه» هستند مثل داستان كوراوغلو و كچل حمزه. دو داستان الدوز وبيست و چهار ساعت در خواب و بيداري نيز از اين موقعيت و موفقيت برخوردارند. در اين سه داستان، تنها چيزي كه توانسته است موفقيت صمد را تضمين كند جدا كردن مرز تخيل و و اقعيت از يكديگر است.
در دو داستان «اولدوز»، خواننده كودك مي بيند كه زندگي پر درد سر اولدوز چگونه است و تمام اين جريانات واقعي به نظر مي آيند. با وجود اين، الدوز در تخيل خود عروسكي دارد كه با او سخن مي گويد و گذشته از اين عروسك، كلاغ ها و حيوانات نيز با او سخن مي گويند و همراه او هستند و «ياشار» دوست اولدوز نيز در اين جريانات همراه و همدل اولدوز است. در سفرهاي خيالي، ياشار همراه اولدوز است و حيوانات يار و همكار آن ها هستند. در اين داستان نشان داده مي شود كه اولدوز تنها موجود دردمند نيست، بلكه در طبيعت نيز جدال براي رهايي از درد وجود دارد و همين تلاشي كه در تمام شئون جهان زنده برقرار است، باعث پيوستگي طبيعت و محيط انساني مي شود. خواننده ي كودك در اين نوع از داستان هاي صمد مجاز است كه به وسيله ي تخيل و واقع بيني، جهان اولدوز يا كودك در خواب و بيداري را دريابد؛ چرا كه جهان كودك، از همين دو عنصر تشكيل مي شود. كودك به جهان مي نگرد و نگرش او در خيالش تجزيه و تحليل مي شود، اما اين تجزيه و تحليل به صورتي منطقي نيست، بلكه نتيجه گيري به صورت آزاد انجام مي پذيرد. از اين رو، كودك به تمام جزئيات جهان چنان مي نگرد كه گويي همه چيز از شرايط زندگي او برخوردار است؛ يعني ميز يا كتاب و ديوار و گل ها نيز چون او زنده هستند و حركت مي كنند و حرف مي زنند. اين همان چيزي است كه صمد نيز از آن استفاده مي كند تا كودك را به درك جهان موفق سازد. او اولدوز را كودكي آزاد و در عين حال، در بند نشان مي دهد. به اولدوز اجازه مي دهد كه در سفرهاي خيالي و در اعماق تخيلي شركت كند تا بر دردهاي خود پيروز شود.اولدوز چنان قدرتي ندارد كه به زور بازو و يا قدرت برنامه ريزي، دشمنان خود را از ميان بردارد، اما مي تواند با آن ها بازي كند و در بازي خود، هم چون شيطاني كوچك، آن ها را افسون كند يا بفريبد. قدرت تخيل اولدوز، قوي تر از پافشاري و نيروي جنگندگي اوست و ماهي سياه كوچولو، از اين قدرت جادويي برخوردار نيست، بلكه مثل مبارزي انديشمند، آماده ي نبرد مي شود و با تكيه بر قدرت تفكر خود و نه تخيل، به جدال ماهيخوار مي رود.
در كل، تفاوت دنياي كودك و بزرگسال، در تجربي بودن دنياي بزرگسال و تخيلي بودن دنياي كودك است. در دنياي كودكان دامنه ي امكانات بسيار وسيع است. جهان بزرگسال آراسته است به قوانين و قيود و جهان كودك از آن پيراسته است . منطق در جهان كودك، منطق شخصي و تخيلي و پرسشگر اوست نه منطق تحميلي و تجربي و قالبي جهان. كودك در مواجهه با جهان، مدام مي پرسد، از خود و از ديگران و گاه آن چه را كه خود جوابش را يافته است، باز مي پرسد. اين پرسش، گاه به منظور دريافت جهان نيست، بلكه براي مطمئن شدن از تصورات خودش از جهان است.
هر چه كودك رشد مي يابد، بيشتر به جامعه و نظم حاكم بر آن تن مي دهد و از نظم و مقررات شخصي خود دست مي كشد، چرا كه خواه ناخواه، او موجودي است اجتماعي و هر روز كه از زندگي اش مي گذرد، بنا بر شكل و شيوه ي خاص پرورش و برخورد با انسان ها و مسائل، به شكلي خاص از رفتار و پندار خواهد رسيد و بدين سان، شخصيت او شكل مي گيرد. هر چند نبايد اين رشد را با رو به رو كردن او با مسائل بزرگ تر از سنش، پيش از وقت شكل داد، مي توان او را با جهان بزرگسالان آشنا ساخت و قصد صمد براي برقراري چنين رابطه اي حقيقتاً قابل ستايش است. اما صمد به منطق جهان كودك، چنان اهميت
نمي دهد كه به منطق جهان بزرگسالان. او هميشه سعي دارد تا سختي هاي زندگي را مقدم بر شناخت انساني جلوه دهد. البته شايد چنين امري در زمان زندگي او، اجتناب ناپذير بوده باشد، چرا كه او خود در اوج خفقان مي زيست و در زير فشار اين خفقان خفه شد.
پرسش در جهان كودكان، مي تواند اساس ساختن داستان براي آن ها باشد. كودك كه از قيد و شرط بزرگسالان آزاد است، مي تواند درباره ي مقوله اي علمي و سنگين سؤالي بي ربط كند و همين جوهر درك اوست براي شناخت جهان. او از همين راه مي تواند جهان و زندگي و روابط را تجربه كند و دريابد كه تضاد بين انسان ها و جدال آن ها بر سر چيست. در واقع اموري را كه براي بزرگسال مسلم است، او خود دوباره به شكلي تازه تجربه مي كند. پس اگر اساس داستان كودكان بر مبناي پرسش باشد اين پرسش از ذهني شبيه ذهن كودك برآمده و روابط حاكم بر آن، همان روابط نامحدود چهان پرامكان كودك باشد، امكان همدلي مخاطب با آن بسيار بيشتر مي شود.
استفاده از اين نكته در داستان كودكان، اهميت زيادي دارد. اين همان چيزي است كه در آثار سنت اگزوپري و يا هانس كريستين آندرسن ديده مي شود و «شازده كوچولو» در پي اين سؤال از سياره خود سفر مي كند تا دريابد كه آيا گل سياره او تنها گل زيباي جهان است يا نه. در اين سفر گرچه پا به جهاني مي گذارد كه روابط حاكم بر آن با زندگي معمول ما نمي خواند، با زندگي انسان ها آشنا مي شود. داستان هاي آندرسن نيز همگي از روابط غير واقعي برخوردارند. گل ها مي رقصند و از خستگي پژمرده مي شوند و يا عروسك هاي سر طاقچه، دعوا مي كنند و اين دعوا به از بين رفتن يكي از آن ها منجر مي شود، اما نتيجه گيري اخلاقي، از سوي نويسنده به خواننده تحميل نمي شود. حال آن كه صمد به تمام پرسش ها جواب مي دهد و به خواننده القا مي كند كه علت اين نكات مبهم و در بسياري از موارد دردآور، چه بوده است و راه از بين بردن سختي چيست و در اين راه، از تجربه و نظريات خود استفاده مي كند تا تخيل كودك را به واقعيت خود از زندگي نزديك سازد، نه آن كه راه هاي درك واقعيت جهان را به كودك معرفي كند.
به طور كلي، مي توان گفت كه آثار صمد در به دست دادن تصاوير داستاني، چنان قوي نيستند. زيرا صمد از دو «شكل» متفاوت در نشان دادن «پيرنگ» استفاده مي كند، يكي شكل اجتماعي و ديگري شكل تخيل طبيعت. شايد اين يكي از دلايل آن باشد كه تا به حال آثار صمد، به جز ماهي سياه كوچولو، مصور نشده اند.
مصور ساختن كتاب، از اهميت فوق العاده اي برخوردار است؛ چون به اين وسيله مي توان بسياري از موارد مبهم و ثقيل مباحث علمي را ساده تر كرد و مشكل آموزش درسي را تا حدودي برطرف ساخت. زبان تصوير، راز و راهگشاي خلاقيت است. همان طور كه صوت و كلام و در كل زبان،باني برقراري ارتباط بين انسان هاست. زبان تصوير، باني برقراري آينده نگري و درك و آموزش است. البته در كار مصور ساختن، بايد نكته هاي بسيار مورد توجه تصويرگر باشد؛ از جمله توجه به فضاي زيستي خواننده ي متن. به اين معني كه اگر نقاش از
رنگ هاي طبيعي يا سنتي و حتي طرز پرداخت آثار تجسمي در كار خود بهره جويد، تصاوير متن چنان مؤثر خواهد بود كه خواننده را به درك متن كمك كند و اگر عكس اين نكته اتفاق بيفتد، امكان ايجاد سرگشتگي براي خواننده فراوان خواهد بود. يعني متن و تصوير، ارتباطي از نظر «گويايي» با هم نخواهند داشت. نزديكي شكل داستان و تصوير بايد به حدي باشد كه هر دو از عناصر يكسان برخوردار باشند.
براي مصور ساختن آثار صمد، اشكال عمده اي وجود دارد و آن، دو گانگي در هم تافته ي محتواي متن است؛ يعني در آثار بهرنگي، واقعيات و تخيل به راحتي از هم قابل تشخيص نيستد. پيرنگ اصلي از جهان بزرگسالان گرفته شده ولي شخصيت ها و گويش متعلق به كودكان است. شخصيت ها شكلي سمبوليك دارند كه حتماً بايد در تصاوير نشان داده شود. تصاوير داستان هاي صمد، بايد در عين حفظ شكل طبيعي و يا اجتماعي خود، گوياي مسائل اجتماعي و يا سامان طبيعت نيز باشند.
باري، ياد صمد و آثار پرارزشش براي كودكان هميشه زنده خواهد ماند. چه او پايه گذار ادبيات كودكان در اين سرزمين بود.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 14:35 توسط آیدین قائمی خیاوی |
بررسي شخصيت صمد بهرنگي
«صمد بهرنگي به شدت حساس بود، نامه هايش به شدت احساساتي بودند، قصه هايش مردمي را مجسم مي كند كه احساس زندگي و زنده ماندن در او سخت پا برجاست و براي سلامت بخشيدن به اين امر تلاش می كند.»
صمد بهرنگي، آدم شوخ طبع و حاضر جوابي بود. او هميشه در صحبت هايش حالت شوخ خود را حفظ مي كرد و هر وقت كسي را لايق بحث جدي نمي ديد، شوخي شوخي، پدر طرف را در مي آورد؛ به خصوص وقتي آتشي مي شد و به شوخي هايش،چاشني متلك هم اضافه مي كرد. غلامحسين ساعدي، از شوخي هاي صمد اين گونه ياد مي كند: «استاد فوت و فن هاي اين چنيني صمد بود. او با همان زبان ملمع و حركت ملقلق خودش، وارد ميدان مي شد. در اين برخوردها، صمد با شكيل ترين ترفندها و ظريف ترين رفتارها رو در روي طرف قرار مي گرفت. بي هيچ محاجه يا جدلي كه مي دانست طرف چيزي در نخواهد يافت. بلكه با زبان طنز و هزل كه گاهي كم كسي از اين حشرات الارض متوجه قضيه نمي شدند و يا اگر هم مي شدند به روي خود نمي آوردند. مثلاً فلان «استاد» را در نظر بگيريد كه خود را عالم دهر در فلان رشته مي داند، مثلاً روان شناسي، وقتي با صمد مواجه مي شد و در جواب احوال پرسي همه، سري كج مي كرد، يا بادي به غبغب مي انداخت كه بله، دود چراغ مي خوريم و مشغول تأليف چه اثر علمي هستيم كه يك مرتبه صمد مي پريد وسط كه راستي تازگي، عقده ي جديدي كشف نكرده ايد؟! و اگر طرف پررويي را كنار مي گذاشت، بهانه مي آورد تا از چنگ اين شاهين، اين شكارچي بي رحم عالم نماها و ادباي دروغين و دانشمندان قلابي در برود و بهانه هاي خام و خنده دار كه خب انشاا...خدمت مي رسيم يا در خانه منتظرند و طرف، گاهي وقاحت را چنان به اوج مي رساند و مي گفت: «نه فعلاً مشغول مسائل ديگري هستيم و روي «عقده» كار نمي كنم»، در چنين موقعي بود كه شكار ديگر در چنگال صمد حسابي چنگوله مي شد و اگرمي توانست نجات پيدا كند،باز هم به اين دليل بود كه صمد دشمن وقت كشي بود و مي دانست كه با همين ضربه هاي كاري، زخم حسابي بر پيكر اين متوليان فرهنگ استعماري وارد آورده است و باز اعتقاد داشت كه براي از هم پاشيدن اين تركيب غلط، بازي كردن با مهره هاي دست دوم و سوم، چندان دردي را دوا نمي كند، بلكه تيشه بايد به ريشه اصلي فرود بيايد.»
«صمد اگر حس مي كرد كه بودن او در جمعي ضروري است و مي تواند خدمتي بكند، از رفتن به آن جمع خودداري نمي كرد، هر چند كه حاضر بودن در آن جمع، احتمال خطري هم داشته باشد. باشگاه فرهنگيان تبريز، در بغل دبيرستان فردوسي، تازه تأسيس شده بود و اين باشگاه در آن زمان، محل تجمع معلمان بود؛ به خصوص معلمان تبريز. بيشتر معلمان براي ديدن دوستان، تفريح يا بازي شطرنج به آن جا مي رفتند. صمد هم هر وقت كه به تبريز مي آمد، عصرها سري به اين باشگاه مي زد. هر چند كه اغلب مجتمعين ربطي با او نداشتند ولي او مي خواست هر طور شده، ربطي با آن ها داشته باشد. آن وقت ها از هر روزنامه و مجله و نشريات ديگر نسخه اي به باشگاه مي رسيد. صمد بيشتر دور ميزي كه نشريات را مي گذاشتند، مي نشست، هر چند كه مي گفت: «اغلب اين روزنامه ها، و مجلات ارزش يك بار ورق زدن را هم ندارند.» او در حين ورق زدن مجلات و روزنامه ها،به شوخي و جدي درباره مطالب آن ها سخن مي گفت . منظورش از اين صحبت ها اين بود كه به بعضي از همكارانش بفهماند كه اين روزنامه ها و مجلات زياد هم چنگي به دل نمي زنند كه بعضي ها با تمام حواس روي آن ها افتاده اند و داستان هاي ناتمام شان را تعقيب مي كنند. عده اي از معلمان فقط به خاطر خواندن اين داستان ها دور ميز مي نشستند. آن روزها داستان هاي ناتمامي چون «آفت» «دلشاد خاتون»، «غرش طوفان» و.....در مجله هاي مشهوري مانند «ترقي»، «تهران مصور»، «سپيد و سياه»، «اطلاعات هفتگي»، «خواندني ها» و غيره زياد چاپ مي شد.
«صمد دوستان معلمش را تشويق مي كرد كه در اوقات فراغت، سري به باشگاه بزنند. او مي خواست با حضور در آن جا، روي معلماني كه مجله و روزنامه مي خواندند، تأثير بگذارد. صمد و دوستانش مديريت باشگاه را وادار كردند كه عوض اركسترهاي مبتذل، گروه عاشيق هاي آذربايجاني را به باشگاه دعوت كند. و يكي دوبار هم در اين كار موفق شدند. بيشتر معلمان از اين اركسترها استقبال كردند، ولي اين كار خوشايند برخي از آن ها هم واقع نشد. باشگاه معلمان اندك اندك تبديل شد به جامعه معلمان و بيشتر تظاهرات بر ضد رژيم هم از همين باشگاه شروع شد.»
«صمد هميشه در ميان مردم بود و سعي مي كرد در هر جمعي باشد. عزا و عروسي فرقي نمي كرد؛ مهم جمعي بود كه مي خواست در آن باشد. او قدرت اين را داشت كه در جمع تأثير بگذارد. او حرف خودش را مي گفت؛ بدون اين كه خود بزرگ بيني در آن نهفته باشد. صمد بهرنگي، ماهي سياه كوچولويي بود كه مي خواست به دريا راه يابد. او ايمان داشت كه دريا عاري از تمام ناپاكي ها و بدي هاست. دريا درياست، ايرادي در آن نيست. اگر كسي در آن غرق مي شود و به حساب نمي آيد، مربوط به عدم شناسايي اش از درياست، او «همراه با موجي كه از دريا بر مي خواست، بالا مي رفت و پايين مي آمد.» صمد خود را جزئي از جمع مي دانست نه برتر از آن و نه جدا از آن. او نه جلوتر از توده مردم بود، نه عقب تر. او در متن اجتماع بود. به همين سبب هر جمعي او را با عضو خود حساب مي كرد.»
«ولي اين جا يك نكته است. صمد وقتي حس مي كرد جمع و گردهمايي به خاطر سوء استفاده بالايي هاست و حضور او و ساير معلمان ممكن است آن جمع را توجيه كند، نه تنها در آن جا حاضر نمي شد بلكه تا مي توانست افراد آن جمع را متوجه مي كرد كه چقدر گول خورده اند. او هميشه معلمان را از شركت در جمع ها و رژه ها و به اصطلاح امروز، راهپيمايي هاي شاه فرموده، منع مي كرد.»
«صمد در روستاهاي آذرشهر، همان قدر كه براي شاگردانش يك معلم بود، براي پدران
آن ها هم يك راهنما بود. او شب ها به خانه ي بچه ها مي رفت و به ان ها سواد
مي آموخت. خانواده بچه ها اغلب او را به عزا و عروسي و مراسم زيارت رفتن و از زيارت برگشتن دعوت مي كردند و او اغلب در شام و ناهارهايي كه به اين مناسبت ترتيب مي يافت، حاضر مي شد. در جشن چهار شنبه سوري و عيد نيز با آن ها بود.» صمد در مواقع بيكاري، بيشتر در كتاب فروشي هاي معروف تبريز مي نشست. چند نفر از مديران كتاب فروشي ها مثل كتاب فروشي «شمس» و كتاب فروشي «ابن سينا» از دوستان او بودند. كتاب فروشي ابن سينا، ناشر اولين كتاب و دو سه تا از كتاب هاي بعدي او بود. حضور يكي دو ساعته او در آن كتاب فروشي و راهنمايي هايش به مشتري ها(اين را بخوان، آن را نخوان)، نه تنها از نظر مدير كتاب فورشي كار نا خوشايندي نبود، بلكه خيلي هم خوب و مناسب بود. اين كتاب فروشي و قهوه خانه اي كه در طبقه دوم كتاب فروشي بود، مدتي پاتوق صمد بود و معمولاً صنف هاي مختلف كارگران و كاسب هاي محل و عده اي از جوانان،در اين قهوه خانه جمع مي شدند. صمد با اغلب آن ها دوست و آشنا بود. بايد گفت كه صمد و دوستانش در راه افتادن كتاب فروشي شمس به طور مؤثر كمك كردند. با ياري آن ها حتي كمك مالي آن ها، اين كتاب فروشي در ابتدا در بازار شيشه گرخانه تأسيس شد و سپس به محفل فعلي انتقال يافت. صمد و بهروز و ساير دوستان شان با چاپ كتاب هاي فرزانه،نيما يوشيج، ساعدي، آل احمد و نظارت بر چاپ آن ها در كتاب فروشي، خدمت بزرگي به چاپ كتاب در تبريز كردند. هر وقت جلال آل احمد، ساعدي، شاملو و بسياري ديگر به تبريز مي آمدند، به كتاب فروشي شمس سر مي زدند و صمد نيز در اين كتاب فروشي با آنان ديدار مي كرد. چنين به نظر مي رسد كه فكر جلسه پر سرو صداي دانشگاه تبريز كه با همت صمد و ساير دوستانش و با شركت جلال آل احمد تشكيل شد، براي اولين بار در كتاب فروشي شمس مطرح شد و صمد براي نخستين بار، ترجمه شعر «هست شب» نيما را در اين گردهمايي خواند كه مورد توجه جلال و سايرين قرار گرفت. از ديگر پاتوق هاي صمد قهوه خانه جليل بود كه بعضي شب ها را نيز در آن جا مي گذراند. قهوه خانه جليل در سر راه تبريز به آذرشهر و آقير جان بود. صاحب قهوه خانه جليل مرد ميانسالي بود كه صمد را خيلي دوست داشت. صمد بعضي از داستان هايش را در پستوي همين قهوه خانه نوشته و تمام كرده بود. صمد در اين قهوه خانه با خيلي ها، از روستايي گرفته تا شهري و شوفر و مسافر، آشنا و با آن ها دوست شد و به آنها درد دل خود را را گفت و به درد دل آن ها نيز گوش كرد. بهترين توصيف را هم جليل از صمد كرده است. «او از آدم هاي اين زمانه نبود.!»
«صمد سينما را دوست داشت، البته به نه خاطر فيلمي كه نمايش داده مي شد، بيشتر به خاطر جمعي كه در آن جا بود. او فقط به ايجاد كلاس در ده قانع نبود و به موقع، اين كلاس را به تبريز نيز مي كشانيد. صمد عقايدش را د رمورد فيلم هاي روي اكران سنماهاي تبريز، زماني كه روزنامه ي آدينه منتشر مي شد، مي نوشت و براي اول بار و شايد هم آخرين بار، فيلم هاي مبتذل هندي را كه در آن زمان بين جوانان، طرفداران زيادي داشت، به مسخره مي گرفت؛ صمد با دو هدف به سينما مي رفت؛ يكي به خاطر خود فيلم(اگر فيلم قابل تماشا بود) و دومي براي بودن در جمع، براي به مسخره گرفتن فيلم و اعتراض حضوري به آن و تنبيه صاحب سينما كه اين نوع فيلم هاي مبتذل و عوام فريب را به نمايش گذاشته است. او هميشه در اين فكر بود كه كاري اساسي بكند. گاهي مي گفت كه از نوشتن و گفتن و انجام دادن كارهاي كوچك، خشته شده، بايد يك كار بنيادي بكند. فكرش از همان ابتدا، ماوراي افكار بعضي روشنفكران جوان بود. او تا آخر عمر، علاقه اي به تشكيلات ضربه اي محدود نداشت و شايد بعضي وقت ها كه در تنگنا قرار مي گرفت، به اين فكر مي افتاد كه حركت هاي پرقدرت توأم با فهم و دانايي مؤثر است. ولي تا زنده بود، دنبال اين فكر نرفت. معلوم هم نيست كه اگر زنده مي ماند چه مي كرد. بهرنگي درباره ي مرگ، در داستان ماهي سياه كوچولو ، چنين مي گويد: «مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ من بيايد، من تا مي توانم بايد زندگي كنم. نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ رو به رو شدم كه مي شوم مهم نيست. مهم اين است كه زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد....».
«در طول سال هاي دهه پنجاه و كمي پيش و پس از آن «صمد بهرنگي» سرشناس ترين نويسنده ادبيات داستاني كودك و نوجوان ايران بود. صرف نظر از خلاقيت و توان فردي او، چندين عامل در شهرت او تأثير داشت. در درجه نخست، وابستگي او به جريان سياسي و ماركسيستي است كه در آن سال ها فعاليت گسترده اي در حوزه فرهنگ و هنر داشتند. اين جريان سياسي، تلاش فراوان و تأثير گذاري در معرفي او به عنوان نويسنده اي توانا داشت. نقدهاي فراوان و چاپ آثار او، از جمله اقدامات آن ها در معرفي او محسوب مي شود. دليل ديگر،مسئله مرگ او در اوايل شهريور ۱۳۸۴ بود. برخي جريان هاي سياسي، تلاش فراواني داشتند تا مرگ صمد را نوعي قتل سياسي جلوه دهند و البته سال هل بعد، معلوم شد كه مرگ صمد تنها يك حادثه بوده است.» او در طول عمر هنري خود، پنج داستان كوتاه و هشت داستان بلند نوشت كه جز «تلخون» كه ظاهراً كاري است براي بزرگسالان، مخاطبان آثار داستاني او كودكان و نوجوانان بودند. كليه آثار او در سال هاي قبل و پس از انقلاب، چندين و چندبار در شكل هاي مختلف و در تيراژهاي قابل توجه، منتشر شد. كتاب «قصه هاي بهرنگ» كه به كوشش «اسد بهرنگي» برادر صمد منتشر شده است،چاپ دوم اين كتاب محسوب مي شود. اين اثر شامل دوازده داستان كوتاه و بلند بهرنگي است كه «الدوز و كلاغ ها» به نوعي اولين تجربه داستان نويسي او، «يك هلو و هزار هلو» و «بيست و چهار ساعت در خواب و بيداري»از جمله آخرين آن ها محسوب مي شود.
«صمد بهرنگي» را به نوعي مي توان «هانس كريستين آندرسن» ايران ناميد؛ چرا كه با در نظر گرفتن برخي ويژگي هاي آثارش، مي توان او را بنيان گذار ادبيات داستاني كودك و نوجوان، به معناي امروزي دانست. در آن دوران، آثار او خيلي زود مورد توجه نويسندگاني قرار گرفت كه براي كودكان و نوجوانان داستان مي نوشتند. از جمله آن ها مي توان به «علي اشرف درويشيان»، «منصور ياقوتي» و ....اشاره كرد.
البته نفوذ و تأثير صمد بهرنگي، تنها در حوزه ي ادبيات كودك و نوجوان محدود نشد و نويسندگان بزرگسال هم به تقليد از آثار او به خلق آثار مشابهي دست زدند كه از آن جمله مي توان به كتاب «و خاك تشنگي بود» نوشته «به آذين» اشاره كرد كه تحت تأثير ماهي سياه كوچولو نوشته شد.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 0:45 توسط آیدین قائمی خیاوی |

«در طول سال هاي دهه پنجاه و كمي پيش و پس از آن «صمد بهرنگي»، سرشناس ترين نويسنده ي ادبيات داستاني كودك و نوجوان ايران بود.» بهرنگي در طول حيات كوتاه خود، بيش از ۲۰ قصه براي كودكان و نوجوانان به رشته ي تحرير درآورد. علاه بر آن،چندين مقاله درباره ي مسائل سياسي تربيتي و اجتماعي بازنويسي افسانه هاي آذربايجان و چند ترجمه هم از جمله آثار به جا مانده از اوست. بي شك، اگر بهرنگي بيشتر عمر مي كرد شمار نوشته هايش به خصوص براي كودكان و نوجوانان، از اين هم فراتر مي رفت و زمينه ي گسترده تري براي تحقيق و بررسي به وجود مي آورد.
زندگي نامه صمد بهرنگي
صمد بهرنگي، در دوم تيرماه ۱۳۱۸، در محله «چرنداب» تبريز، در كوچه ي «اسكوئيلر»از پدر و مادري تبريزي به دنيا آمد و در كوچه ي «جمال آباد» در همان محل، بزرگ شد و به دبستان رفت. صمد بهرنگي، درباره ي خود و خانواده اش، فقط اين چند جمله را نوشته است: «مثل قارچ زاده نشدم بي پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو كردم. ولي نه مثل قارچ زود از پادرآمدم. هر جا نَمي بود به خود كشيدم. كسي نشد مرا آبياري كند. نمو كردم مثل درخت سنجد، كج و معوج و قانع به آب كم و شدم معلم روستاهاي آذربايجان.»
پدرش«عزت»، كارگر آواره اي بود كه مثل بسياري از مردم، به ضرب سيلي صورتش را سرخ نگه مي داشت و روزگار مي گذراند. نام مادرش «سارا بيگم»بود كه در چهارده سالگي، به همسري پدر صمد درآمده بود. صمد در واقع چهارمين بچه خانواده بود! بعد از از او دو دختر و يك پسر. كودكي صمد، با كار و رنج و فقر و محروميت توأم بود. در ده سالگي صمد پدرشان براي كار به قفقاز رفت و براي فرزندانش، فقط يك كرسي ماند و تكه ناني و شايد هم گاهي استكان چاي و يك وصيت از پدر كه درس بخوانيد تا حقوق بگير شويد و خاطرتان جمع باشد كه آخر ماه، لااقل چندرغاز پولي گيرتان مي آيد. صمد بهرنگي، هرگز ازدواج نكرد و در ۱۷ شهريور ۱۳۴۸، در ۲۹سالگي، زماني كه به همراه يك افسر ارتش شاهنشاهي به شنا رفته بود، در رود مرزي ارس غرق شد.
تحصيلات صمد بهرنگي
«صمد بهرنگي، سيكل اول را در دبيرستان تربيت تبريز خواند و در پي آن و به دنبال برادر بزرگش، براي تحصيل به دانشسرا رفت. درس هاي آن جا را فقط براي قبولي مي خواند كه با كارمند شدن، باري از دوش خانواده اش بردارد؛ والا مطلب چنداني نداشت. دانشسراي مقدماتي را در ۱۳۶۶ به اتمام رساند و در ۱۸ سالگي، شد آقا معلم، براساس تعهدي كه به آموزش و پرورش داده بود، براي تدريس روانه ي روستاهاي آذرشهر شد و يازده سال تمام در روستاهاي ممقان، خوراقان، قدجهان، گوگان، آخيرجان و ......با عشق و علاقه به بچه هاي صادق و بي آلايش روستايي درس داد و درس گرفت.
صمد بهرنگي ضمن تدريس، بعضي از اوقات هم مقالاتي مي نوشت. هم چنين، در همين سال ها بود كه ششم متوسطه رشته ي طبيعي را به صورت متفرقه امتحان داد و قبول شد. آن گاه وارد دانشكده ي ادبيات تبريز شد و در رشته ي زبان انگليسي، ليسانس گرفت. او با آن كه مدرك ليسانس داشت، باز هم چند سالي در كلاس هاي اول دبستان تدريس كرد.» عشق او به آموزش هسته ي تداوم فرهنگ يك ملت، او را بر آن داشت تا با فكري روشن و ايماني استوار، به روستاهاي آذربايجان برود و به كودكان درس بدهد، بياموزد و بياموزاند كه زندگي اين نيست و انسان بيش از اين كه هست نيز مي تواند باشد. صمد يك استثنا بود؛ روشنفكري كه فكر روشنش به عمل درآمد و به كار گرفته شد.
دوران نويسندگي
صمد بهرنگي، قلم نويسندگي را از دوره تحصيل در دانشسراي مقدماتي به دست گرفت: زماني كه به همراه چند نفر ديگر، روزنامه ديواري«خنده» و «سوره باجي» را منتشر
مي كردند. موضوع اصلي آن روزنامه، اعتراضي بود كه به قوانين خشك دانشسرا و با
روزنامه هاي ديواري ديگر كه پر بودند از تعريف و تمجيد و نوشته هاي احساساتي، متفاوت بود. صمد با همين انتقادات به جا، دانشسرا را تغيير داده بود.
او طي يازده سال معلمي خود در سال هاي ۴۷- ۱۳۴۶ مقالات و كتب زيادي به رشته ي تحرير در آورد و با مجلات بسياري از جمله «بامشاد»، «توفيق»، «كتاب هفته»، «راهنماي كتاب»، «آرش»، «كشكيات»، «مهد آزادي» و.... همكاري داشت. او حتي روزنامه ي «مهد آزادي» را در تبريز راه انداخت كه دوام چنداني نيافت. برخي از امضاهاي مستعاري كه براي اين دوره از نوشته هايش به كار برده، عبارتند از: ص. قارنقوش ص. آرام، چنگيز مرآتي، بك بهرامي، آدي باقميش، داريوش نواب مراغي، افشين پرويزي، سولماز، داص و....
نوشته هاي بهرنگي را مي توان به چهار بخش قصه ها، مسائل تربيتي و اجتماعي، فرهنگ عاميانه، و شعر و ترجمه ها تقسيم كرد.
الف) قصه ها: تعداد داستان هايي كه صمد بهرنگي براي كودكان نوشت، به استثناي تلخون كه مي توان گفت: در حيطه ي ادبيات كودك و نوجوان نيست، جمعاً ۱۳اثر را شامل مي شود:
۱- افسانه محبت
۲- الدوز و عروسك سخنگو
۳- الدوز و كلاغ ها
۴- ۲۴ ساعت در خواب بيداري
۵- پسرك لبو فروش
۶- پيرزن و جوجه طلايي اش
۷- دو گربه روي ديوار
۸- سرگذشت دانه ي برف
۹- سرگذشت دومرول ديوانه سر
۱۰- كچل كفترباز
۱۱- كوراوغلو و كچل حمزه
۱۲- ماهي سياه كوچولو
۱۳- يك هلو و هزار هلو
علاوه بر آن بهرنگي، به بازنويسي ۱۶ اثر نيز دست زد:
۱- آدي و بودي
۲- بز ريش سفيد
۳- به دنبال فلك
۴- قصه آه
۵- گرگ و گوسفند
۶- موش گرسنه
بهرنگي در كنار نگارش كتاب هايي براي كودكان و نوجوانان به تأليف، ترجمه و گردآوري آثار مختلفي هم پرداخت. از جمله «پاره پاره ها» كه گردآوري بود و به سال ۱۳۴۱ به نگارش درآمد. صمد به سبب نگارش اين كتاب، به ساواك احضار شد و چندي بعد هم او را از خدمت منفصل كردند.
ب) مسائل تربيتي و اجتماعي:
۱- آذربايجان در نهضت مشروطيت ايران
۲- الفباي فارسي براي كودكان آذربايجان
۳- انشا و نامه نگاري براي كلاس هاي دوم و سوم دبستان
۴- شش مقاله در باره ي شناخت و تاريخ(تبريز: شمس، ۱۳۴۸، ۱۰۶ صفحه)
۵- كند و كاو در مسائل تربيتي ايران(تهران: بامشاد، تابستان ۱۳۴۴، ۹۶صفحه)
۶- مجموعه مقاله ها(تهران: دنيا و روزبهان، تير ۱۳۴۸، ۳۰۲ صفحه)
ج)فرهنگ عاميانه و شعر :
۱- افسانه هاي آذربايجان،جلد اول، ارديبهشت ۱۳۴۴
۲- افسانه هاي آذربايجان، جلد دوم، تهران، ارديبهشت ۱۳۴۷
۳- پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر)، تير ۱۳۴۲
۴- تاپما جالار، قوشما جالار(مثل ها و چيستان ها) بهار ۱۳۴۵
۵- نامه هاي صمد بهرنگي، اسد بهرنگي، ۸۸ صفحه
د) ترجمه ها:
۱- خرابكار (قصه هايي از چند نويسنده ترك زبان) تير ۱۳۴۸
۲- دفتر اشعار معاصر، از چند شاعر فارسي زبان
۳- كلاغ سياهه /مامين سيبيرياك(تهران: دنيا و شمس، خرداد ۱۳۴۸، ۵۲ صفحه)
۴- ما الاغ ها/ عزيز نسين پاييز ۱۳۴۴
آثار چاپ شده پس از مرگ:
۱- قصه اي از قصه ها(گزارشي از جذامي خانه تبريز) /صمد بهرنگي/ اسد بهرنگي(تبريز: نشر بهرنگي، ۱۳۷۸، در صفحات ۳۴۱- ۳۶۰)
۲- فولكلورهاي آذربايجان/ به روايت صمد بهرنگي و بهروز تبريزي (دهقاني) كه اسد بهرنگي آن را به چاپ رسانده است(تبريز: انتشارات بهرنگي، چاپ دوم، مهر ۱۳۷۷)
۳- نامه ها/ گردآوري شده توسط اسد بهرنگي (تبريز: انتشارات بهرنگي چاپ سوم، مهر ۱۳۷۷)
نوشته هاي ناتمام
ـ صمد بهرنگي، دو نوشته ناتمام به نام «كلاغ ها، عروسك ها، آدم ها» و «سرگذشت نبي است» را نيز از خود به جاي گذاشته كه دومي را به تاريخ ۳/۳/۴۷ شروع كرد، ولي هرگز به پايان نرساند. مقدمه اي از «كلاغ ها، عروسك ها، آدم ها» و «سرگذشت نبي است» در كتاب «برادرم صمد بهرنگي»،توسط اسد بهرنگي (در صفحات ۳۶۶- ۳۶۱) به چاپ رسيده است.
نكته ي ديگري كه درباره ي آثار بهرنگي بايد يادآور شد، اين است كه او پيش از آن كه «به كارهاي تحقيقي در زمينه فولكلور بپردازد و پيش از آن كه نوشتن قصه هاي كودكان را شروع كند نويسندگي را با طنز نويسي آغاز كرد و طي دو سال، نوشته هاي طنزآميزي را در مطبوعات فكاهي تهران به چاپ رساند.»
صمد حتي در داستان هايي كه برا ي بچه ها نوشت، از زبان طنز استفاده كرد. مثلاٌ در كتاب «۲۴ساعت در خواب و بيداري»، از طنز آرام و عميق كه خوشايند بچه ها باشد و ضمناً آن ها را به تفكر وادارد، بهره مي گيرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 23:39 توسط آیدین قائمی خیاوی |



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 23:25 توسط آیدین قائمی خیاوی |
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:28 توسط آیدین قائمی خیاوی |
لیلا گئتسن باغدان اگر، گوللر بوینون ایر، بولبول قان-یاش توکر، آغزی شیرین-شکر. اللی، گوللی لیلا، شیرین دیللی لیلا، آی قیز،سئویرم،لیلا هئی،هئی،هئی،هئی،هئی. دئدیم:آدین جئیران، جئیران سنه حیران، عطرین باغدا جانان، آلیر سندن ریحان. اللی، گوللی لیلا، شیرین دیللی لیلا، آی قیز،سئویرم،لیلا هئی،هئی،هئی،هئی،هئی. قاشین-گوزون قارا، چکمه منی دارا! اینینده آل -خارا، جانیم قوربان یارا. اللی، گوللی لیلا، شیرین دیللی لیلا، آی قیز،سئویرم،لیلا هئی،هئی،هئی،هئی،هئی. موسیقی ترتیباتی: جهانگیر جهانگیراوف سوزلر:محمٌد راحیم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 22:21 توسط آیدین قائمی خیاوی |
معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
ولي آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر هست
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسيد
گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز
يك با يك برابر بود
سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت
پايين بود
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه صورت نقره گون
چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد
پايين بود
اگريك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده مي گرديد
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
يك با يك برابر نيست
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 21:54 توسط آیدین قائمی خیاوی |
یار گلدی
اودونا چوخ یانمیشام باشینا چوخ دولانمیشام یولوندا دایانمیشام یار گلدی،یار گلدی،یار گلدی. اوزونه اوزوم قوربان سوزونه بو سوزوم قوربان گوزونه گوزوم قوربان یار گلدی،یار گلدی،یار گلدی. الینده ایپک دسمال یار گلدی،قوربانی اولوم. چکمیشم حسرتینی غمینی،محنتینی. بو اودور،یوخسا،خیال؟ یار گلدی،یار گلدی،یار گلدی. گئتمه مندن اوزاقا کونلومو سالما فراقا. سئودیگیم آی ائل-اوبا یار گلدی،یار گلدی،یار گلدی. قویمارام بیرده گئده یارینی حسرتلی ائده قوی دئییم من یئنه ده: یار گلدی،یار گلدی،یار گلدی. الینده ایپک دسمال یار گلدی،قوربانی اولوم. چکمیشم حسرتینی غمینی،محنتینی. بو اودور،یوخسا،خیال؟ یار گلدی،یار گلدی،یار گلدی. موسیقی ترتیباتی: عادل گرای
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 0:48 توسط آیدین قائمی خیاوی |
استان زيباي اردبيل با جاذبه هاي طبيعي و تاريخي منحصر به فرد يكي از مناطق جالب گردشگري در ايران مي باشد. مهمترين ويژگي اين استان آب و هواي مطبوع و خنك اين منطقه در فصول بهار و تابستان مي باشد . مساحت آن بالغ بر 18011 كيلومتر مربع است كه از شمال به جمهوري آذربايجان، از شرق به استان گيلان ، از جنوب به استان زنجان و از غرب به استان آذربايجان شرقي محدود است. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري استان اردبيل شامل شهرستانهاي: اردبيل ، بيله سوار، پارس آباد ، خلخال ، خياو (مشگين شهر) ، مغان ، نمين ، نير ، كوثر (كيوي ) و شهر توريستي سرعين بوده و داراي 17 شهر و 21 بخش و 63 دهستان مي باشد. استان اردبيل با مجموعهاي از ديدنيهاي طبيعي وتاريخي ، يكي از قطبهاي سياحتي كشور محسوب ميشود . دهها آبگرم معدني جوشنده از اعماق زمين با خواص طبي مختلف ، سالانه ميليونها نفر از گردشگران را از نقاط مختلف كشور و كشورهاي خارجي بسوي خود مي كشاند. آثار تاريخي ، زيارتي و سياحتي اردبیل : 1ـ مجموعهي بقعهي شيخ صفي الدين اردبيلي شامل : چيني خانه ، گنبد الله الله ، مسجد جنت سرا، خانقاه ، چله خانه ، شهيد گاه ، چراغ خانه و حرمخانه. اين بقعه اثري نفيس و ارزشمند يكي از سندهاي افتخار آذربايجان است كه متعلق به دوران صفويه بوده و مزار شيخ صفي و همسرش ، شاه اسماعيل صفوي و جمعي از شهيدان جنگ چالدران در آن قرار دارد . با حفاريهاي جديد بعمل آمده در اطراف بقعه قدمت آن به دوره ايخانيان پيوند مي خورد. 2ـ مقبرهي شيخ جبرائيل جد شاه اسماعيل صفوي در قرية كهر آلان ( شيخ كلخوران ) 3ـ مسجد جمعه مربوط به دورهي سلجوقي (بناي اوليه مربوط به قبل از اسلام به دورهي اشكاني ) 4 ـ مجموعهي بازار اردبيل با سراها و تيمچه ها و راسته هاي متعدد متعلق به دوران صفويه بوده و ياد آور دوران طلايي جاده ابريشم است. 5ـ تعداد يازده پل تاريخي مربوط به دورهي صفوي 6ـ تعداد شش باب حمام مربوط به دورهي صفوي 7ـ تعداد پنج باب خانه مربوط به دورهي صفوي 8ـ مجموعهي همجوار بقعهي شيخ صفي مربوط به دورهي ايلخاني 9ـ مسجد ميرزاعلي اكبر مرحوم 10ـ ويرانهي آتشكدهي ساسانيان در قريهي آتشگاه 11ـ امامزاده صالح 12ـ قيز امامزاداسي (امامزادهي حليمه خاتون ) 13ـ برج شاطر گنبدي در روستاي صومعه 14ـ گنجينهي مردم شناسي اردبيل در حمام تاريخي ظهيرالاسلام آثار تاريخي ، زيارتي و سياحتي مشگينشهر(خياو) : 1ـ مقبرهي شيخ حيدر مشگينشهر 2ـ امامزاده سيد سليمان فخرآباد 3ـ قلعهي قهقهه مشگينشهر 4ـ كهنه قالا ( قلعهي كهنه) مشگينشهر 5ـ قلعهي بربر مشگينشهر 6ـ قلعهي ديو مشگينشهر 7ـ حمام تاريخي عدل مشگينشهر 8ـ منطقه باستاني شهريري (مكتب اوشاغلاري ) مشگينشهر 9ـ روستاي تاريخي اونار (اُنار) آبگرمهاي استان اردبيل: 1ـ مجموع آبـگرمهاي شهر سياحتي سرعين : گاميش(گاوميش) گلي ، ساري سو ، قهوه سويي ، آب چشم ، قره سو (اعصاب سويي ) ، ژنرال سويي ، پهنلو و شفا سويي مي باشد . 2ـ مجموع آبـگرمهاي مشگين شهر : كه شامل ( قوتـور سويي ،شـابيل قينارجا (قينرجه) ، ايلاندو ، موئيل ، ملك سويي، آق سو ) مي باشد . 3ـ آبگرم سردابه يا ساري داوا: كه خاصيت درماني براي بيماران يرقان و بيماري زردي دارد و در نزديكي شهرستان اردبيل مي باشد. 4ـ آبگرم برجلو و قينرجه در نير 5ـ آب معدني بيله درق 6ـ آبگرم خلخال درياچه هاي استان اردبيل : 1ـ درياچهي شورابيل : اين درياچه قبلا بسيار شور بوده است ولي امروزه با افزوده شدن آب شيرين از شوري آن كاسته شده ، بطوريكه نوعي ماهي در آن پرورش داده ميشود . اين درياچه داراي امكانات تفريحي ، ورزشي و فرهنگي بسياري است از جمله : قايق راني ، پيست دو و ميداني ، دوچرخه سواري ، باغ وحش ، هتلهاي مجهز و زيبا ، مجموعه شهر بازي براي بچه ها ، رستوران در وسط درياچه و 000 2ـ درياچةنئور: اين درياچه در 48 كيلومتري جنوب شرقي اردبيل بطرف خلخال در ارتفاع 2500 متري از سطح دريا با مساحتي بالغ بر 210 هكتار و عمق متوسط 5 متر يكي از زيباترين و ديدني ترين درياچه هاي ايران مي باشد . در حال حاضر نوعي ماهي قزل آلاي رنگين كمان كه از زمرهي بهترين نوع ماهيان دنيا مي باشد در آن پرورش داده ميشود كه هر ساله تعداد زيادي از مردم جهت ماهيگيري و كوهنوردي و استفاده از مناظر بديع و بينظير منطقه و هواي خنك و مطبوع آن به درياچه روي مي آورند. 3ـ درياچهي شور گل 4ـ درياچهي نوشهر 5ـ درياچهي آلوچه 6ـ درياچهي كمي آباد 7ـ درياچهي ملا احمد 8ـ مرداب قره سو كه زيستگاه پرندگان آبي است . كوههاي استان اردبيل: 1ـ رشته كوههاي سبلان: سبلان پس از دماوند معروفترين كوه آتشفشان خاموش ايران مي باشد كه قلهي سولطان سـاوالان آن با ارتفاع 4811 متر سومين نقطهي مرتفع ايران مي باشد. دهانهي آتشفشاني قيفي شكل اين كوه بصورت درياچه اي بسيار زيبا و دل انگيز درآمده و حواشي آن در طول سال پوشيده از يخ و برف است. 2ـ ارتفاعات باغرو (تالش ) 3ـ صلوات داغ 4ـ خروسلو رودهاي مهم استان : 1ـ آراز ( ارس) 2ـ قره سو 3ـ دره رود 4ـ خياوچاي 5ـ نمين چاي سوغات استان اردبيل: عصاره شهدآميز گلهاي رنگارنگ و عطرآگين طبيعت سرسبز سبلان مشهورترينسـوغات منطقه مي باشد . حـلواي سيـاه اسـتان بصورت مـعجوني از جوانـه گندم و كرهي طبيعي نشاط بخش و مقوي ميباشد. صنايع دستي : گليم ، جاجيم ، شال ، مسند ، سفالگري ، صنايع چوب مانند معرق ، منبت و خراطي ، مصنوعات چرمي و قاليبافي (قاليچهي قوباي اردبيل بسيار معروف است ) قلاب بافي ، مفرش ، خورچين ، ورني (ورني و زيرانداز حاوي رنگها و طرحهايي برگرفته از طبيعت زيباي آذربايجان ، بيشتر توسط عشاير شاهسون دشت مغان بافته ميشود ) از ميان صنايع دستي استان مسند نمين شهرت جهاني دارد و از اقلام مهم صادرات استان به ساير نقاط كشور و كشورهاي خارجي است. غذاهاي محلي : آش دوغ ، پيـچاق قيمه ، كوفته ، لونگي ، خشـيل ، هُرّا ، قويـماق ، تـورشي قورمه ، سـاج ايچي سبزي قورمه ، سوغان سو ، اوماج آشي ، يارما آشي ، بوزباش ، قاتيق خوروشي ، تاس كابابي ، چيغيرتما ، ساري حالوا ، تر حالوا، زنجبيل حالواسي ، قيساوا ، قيقاناق و 000
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 13:55 توسط آیدین قائمی خیاوی |